ان شرلی درونم

خرید بک لینک

به نام خدا

برای اینکه حالمو بهتر کنم خودم دست به کار می شم.

به مناسبت تغییر قالب وبلاگم

همیشه ان شرلی درونم منو با طبیعت دوست کرده.طبیعت همیشه در هر فصلش مخاطب من بوده.و تمام کودکی و نوجوانیم مشغول صحبت با درختها و کوهها بودم.

یادمه وقتی دختر بچه ای چهارم پنجمی بودم توی حیاط بزرگ خونه چند درخت سپیدار بودند که برگهای پهنی داشتند.گاهی از احساسشون به اینکه برگ در اوردند یا برگاشون ریخته ازشون می پرسیدم

اونام جوابمو می دادن.یا وقتی باد بهاری می وزید یا باد پاییز

می پرسیدم درختا رو می خوای سبک بار کنی ؟باد هم می گفت: بیشتر اومدم بوزم توی موهات و گوشاتو قلقلک بدم

بزرگتر که شدم دوران دانشجویی وقتی صبح خروس خوان می رفتم توی محوطه و فقط من بودم و چمن ها و گلهای شب بو و درختان زیبای توی محوطه ی خوابگاه بهشون می گفتم : هی درختا و گلها !شما چرا مثل من منتظر باز شدن درب سلف سرویس نمی شین؟من گشنمه .شما نمی خواهین با این تفتون توی دستم باهام شریک بشید که؟!

کمی بزرگتر که شدم برای رفتن به حوزه علمیه باید از یک کوچه ی باریک رد می شدم که یک درخت توت سفید سرش بود.بهش می گفتم اونقدر دستاتو بالا گرفتی که توتات فقط نصیب آسفالت کثیف توی کوچه بشه؟!ای خسیس

اونم می گفت: مگه نمی بینی مشغول دعا کردنم واسه تو!!؟

منم می خندیدم و وقتی ازش رد می شدم بهش می گفتم باوشه!ببینم می خوای فردا چه بهانه ای بیاری!

اونم می خندید و می گفت تا تو بری ذهب ذهبا صرف کنی یک کاسه توت برات کنار می گذارم اما قول نمی دم گنجشکای مهمونم نخورن! خانم شیکمو!

منم که رسیده بودم ته کوچه برمی گشتم بهش نگاه می کردم و می گفتم :

نخواستیم اصلا! تو مواظب همون گنجشکای توپولوت باش!

اونم با صدای پیرمردیش اما خیلی ضخیم و کلفت!ریز ریز می خندید و یه چیزایی می گفت که دیگه نمی شنیدم.فکر کنم غرغر می کرد و می گفت:

سر صبحی چه ملک عذابی رو باید ملاقات کنیم.عوض تشکرش هی سوهان روح می شه!

دعا کردنم بهش نیومده

منم می گفتم:ما که نون وپنیرمون لای کتابای کلفت حوزه پرس شده تو کیف .با همون عشق می کنیم.

حسودی...

ما را در سایت حسودی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 17:36

صفحه بندی