به نام خدا
دوباره دو راهی .یا شایدم چارراهی . یا شاید هشت راهی!!
تابحال شده سوار ماشین وارد مسیر ناشناخته ای بشید که بارها به دو راهی وغیره برسید؟بخاطر از دست ندادن وقتتون اون لحظه حتما ذهنتون درگیره که چکار کنم بهترین انتخابو داشته باشم که بعدش دلواپس دوربرگردون پیدا کردن نشم.واقعا کلافه کننده است .مگه نه؟
حالا حکایت خیلی تشدید کننده اش دو راهی های مسیر زندگیه!که ادم واقعا با استخاره کردنم از دو دلی و استرس انتخاب فارغ نمی شه و ذهنش تا مدتها اسیر حل یک مساله است که راه درست کدومه؟
یا ایا راه درستو انتخاب کردم؟ایا فرصت بازگشتی هست؟
دو راهی که الان باهاش مواجهم شرکت در دکتری است یا نویسندگی رو در زمینه های تخصصم توانمند و کاربردی و بروز کردن ؟
کدومش؟
مسلما دوتاش باهم نمی شه چون من همین الانشم وظایف سنگین خانه داری و بچه داری و همسرداری رو دارم انجام می دم.شاید هر کسی بود می گفت برو سرکار!
اما نمی دونم چرا این گزینه اصلا نمیاد سراغم.با اینکه هر عاقلی برای فرار از فشار هزینه های سنگینی که داره بر دوش جناب همسر تحمیل می شه خواهد گفت بسه دیگه!برم سرکار یه لقمه بیارم تو این زندگی تا بتونم هم احساس مثبت مفید بودن رو داشته باشم هم با حضور در اجتماع این بعد از شخصیتمو ارتقا بدهم
اما اصلا ذهنم راضی نمی شه.شما بگو ترسویی بگو تنبلی بگو بی مسولیتی .که شاید همش هست و هیچکدومش نیست.
من قبلا رفتم سرکار اما اون موقع با تمام منطقم می دونستم که کار درست همینه
ولی الان با مسولیت مادری خیلی سخته قبول کنم بچمو کسی دیگه بزرگ کنه و از شیرین کاریها و چیزیادگرفتنها و شیرین زبونیاش کسانی دیگر لذت ببرن که تقریبا براشون به وفور یافت می شه
چکار کنم؟
حسودی...ما را در سایت حسودی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 59